آقا مهرسام آلوچه بابا و مامان

ما خیلی خوبیم خیلیییییییییییییییییی

ترس بزرگه بزرگ ...

1392/4/4 11:47
نویسنده : مامان سارا
167 بازدید
اشتراک گذاری

niniweblog.com

عشقم سلام ...

از پنجشنبه غروب عمو محمد و خانومش سكينه و دختر عموت نرگس از شمال اومدن خونمون  مهموني .ديروز باهاشون ميرفتيم خونه خاله بابا .تو راه با گوشيم صحبت مي كردم كه يهو انگار سرم گيج رفت و محكم خوردم زمين ناراحت.دست و پام زخم شد و خون اومد .بابايي كلي نگران شد.نگرانيعني همه نگران شدن.خودم وقتي افتادم زمين به فكر خودم نبودم و فقط تو ذهنم نگران تو بودم .هر كي مي گفت خوبي مي گفتم آره ولي اصلا خوب نبودم ابروو كلي ترسيده بودم.ديروز تا شب كلي كمر درد داشتم و بي حس بودم .امروز هم براي اولين بار يه كوچولو بالا اوردم و اومدم سر كار .الان ميشه گفت خوبم .ماماني و ببخش كه بي دقتي كردم.خيلي ناراحت شدم .به خاطر اين كار ازت شرمندم .منو ببخش ولي دست خودم نبود.دوست دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

مامان ازاده
20 خرداد 92 12:30
عزیزم مواظب خودت باش
منم با ایتکه 5-6 ماهمه ولی گاهی از حال میرمو ضعف میکنم یهو
خودتو تقویت کن تا آلوچه ما خوب بزرگ بشه-باشه گلم؟


باشه.ولي خيلي ترسيدم
مامان کوچولو
20 خرداد 92 19:46
اوخی ایشکال نداره سارا جون

نینیم ایشالا هیچیش نشده بود

واقعا این ضعف خیلی چیزه بدی یعنی همسریه من همه جا باید باهام باشه وگرنه یه جا میوفتم یهو


اره گلم .مهدي جون منم فقط هي دورو برمه ولي يه لحظه غفلت خودم باعث شد بيفتم
مامانی فرشته کوچولو
21 خرداد 92 4:54
الهی ی ی ی عزیزم خدا رو شکر که به خیر گذشت مامانی جون بیشتر مواظب خودت و نی نی مون باش راستی سونو چی شد هنوز نرفتی؟


نه بخدا.اگه برم حتما ميگم بهت
مامان شايان و پرنيا
21 خرداد 92 9:49
اي جان ايشالله به سلامتي بدنيا بياد


مرسي گلم
مامانٍ توت فرنگی
22 خرداد 92 10:33
عزیزم تروخدا یکم بیشتر مراقب باش صحبت کردن با موبایل را هم موقع راه رفتن بذار کنارمی دونی یکفنر تو وجودته که حیاتش به تک تک رفتارهای تو وابسته است؟ بیشتر مواظبش باش
مامان عدسی
22 خرداد 92 16:24
عزیزم فکر میکنم تاریخ بارداریتو توی وبلاگت اشتباه زدی چون تاریخش با هفته هایی که مینویسی 2هفته اختلاف داره
مامان پریاگلی
27 تیر 92 19:14
پناه بر خدا