آقا مهرسام آلوچه بابا و مامان

ما خیلی خوبیم خیلیییییییییییییییییی

یه آدم نفهم...

1392/4/4 11:40
نویسنده : مامان سارا
233 بازدید
اشتراک گذاری

niniweblog.com

سلام پسریه من....ناراحت

دیروز تا ساعت ٨ و خورده ای غروب دفتر پیشخوان(امورمشترکین)با خاله مینا بودیم و کارای مشترکین رو انجام میدادیم.در همین حین یکی از مشترکین که مشترک یکی دو هفته قبل تر بود اومد و باز هم مثل سری قبل گفت که سیم کارتش مشکل داره .منم داخل سیستم چک کردم براش ولی مشکلی نداشت و بهش راهنمایی کردم و گفتم بره مرکز تلفن ثابت تا سیم کارتشو براش چک کنن اونم گفت وقت مدارم و نمی تونم .منم گفتم پس سیم کارتتو بزار اینجا زنگ بزن بعدا بهت بگم جریان چی شده .گفت نه تو که اینقدر زبون داری باید همین الان کارمو انجام بدی .منم گفتم اصلا کار شما رو انجام نمی دم و بلند شدم و گفتم از دفتر برو بیرون .اونم همزمان با بلند شدن من زد تو دهن و دهنم خون اومد گریه.برگشتم که زنگ بزنم مامور بیاد با ماشین گازشو گرفت و رفت منم کلی ناراحت تو بودم وناراحت اینکه کلی اون یارو حرف زد و من و زد ولی کارش بدون جواب موندو نتونستم من کاری کنم.جوابشو داده بودم ولی هنوز دلم خنک نشده بودافسوس .یکی از همسایه هاکه مرد بودو طبقه پایین دفتر کار میکرد اومد بهم گفت جرو بحث میکردی .همون لحظه من خونه دهنمو پاک می کردم بهم گفت دست هم روت بلند کرد گفتم آره گفت نشونش می دم .گفت بزار بیاد .گفتم مگه دیدی کی بود گفت شماره ماشینشو برداشتم بچه ها میارنش.نگو زنگ زده به دوستاش تو خیابون جلوشو گرفتن همونجا زدنش و دوباره تا دفتر آوردنش.وقتی اومد دوباره جوش آوردم دوباره خواستم زنگ بزنم مامور بیاد دیدم به ته ته پته افتاد .که من کارگر هستم و غلط کردمو معذرت میخوام و از این حرفها حالا این حرفها رو داره جلوی کلی از مشترکینه دیگه که همه نگاش میکنن میزنه و هی غلط کردم میگه .منم دست خالیش نذاشتم و کلی حرف بارش کردم و هلش دادم از دفتر پرتش کردم بیرون وگفتم فقط برو گمشو دیگه اینطرفا نبینمت .از همسایه هم تشکر کردم آخه رفتنی باز زده بودش .بابا جون مهدی دیشب شب کار بود و من و خاله مینا خونه تنها بودیم ودیشب چند بار پرسید که چرا صدات گرفته (آخه کلی داد زده بودم )ولی چیزی نگفتم تا صبح بیاد خونه .وقتی صبح بهش گفتم حسابی قاطی کرد و گفت که برای چی رضایت دادی گفت خدای نکرده برای تو پسری اتفاقی بیفته چه کار کنم .منم گفتم چیزی نیست ولی خدایی خیلی دیشب ناراحت و عصبی بودم .ولی بابایی خیلی ناراحت شد از اینکه گذاشتم یارو بره و ازش شکایت نکردم .خلاصه اینکه اینم یکی از ماجراهای بده ماه چهارم تو بود .اون یارو که کلی معذرت خواهی کردومنم ازت معذرت می خوام به خاطر اون آدم نفهم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

negin
26 خرداد 92 12:34
چه آدمهایی پیدا میشند!!!!!

بیشتر مواظب باشید

آپم


آره گلم .خيلي بيشعور بود.ولي با كمك بچه ها حالشو گرفتيم .نزديك بود گريه كنه
مامانٍ توت فرنگی
26 خرداد 92 12:47
وای عجب ادمهایی پیدا می شن
حتما نمی دونسته که یک شیرمرد تو وجودت داری
وای که پسرت چقدر حرص خورده که نمی تونه حال آون آدمو بگیره و چپ و راستش کنه

ولی به نظر منم نباید رضایت می دادی

آخه زدن تو دهن یک خانم واقعا از مردانگی و شعور به دوره


خوب منم نمي خواستم رضايت بدم.ولي شايد كارخدا بود شايدم .دلم كوتاه اومد
ولي مهدي جون ناراحت بود و مي گفت نبايد رضايت ميدادم.حالا كه گذشت اميدوارم كه ديگه نبينمش.چون نمي دونم چه كارش ميكنم
عمو روحانی
26 خرداد 92 13:29
سلام
میبینم که زدی به سیم آخر خانم شعبانی
این رفتارها برای فرزندتون خوب نیست
سعی کنید بزرگ باشید و بخشنده .
با تلافی آدم یک لحظه خوشحاله
همیشه نباید دلمون خنک بشه
.موفق باشید


سلام عمو روحاني .بلانسبت شما يه آدم بي فرهنگ و بي ادبي بود كه حتما يكي كه زورش مي رسيد بايد ادبش ميكرد.من تو اون لحظه درست يا غلط بخشيدمش .ولي هيشكي از اين بخشندگي من راضي نيست .اونم اگر انسان خوبي بود كه نبود حالا هر چقدر هم اشتباه مي تونستيم فقط جرو بحث كنيم نه اينكه بخواد بزنه تو دهنم.خلاصه تموم شدولي كل ديشب رو با استرس گذروندم و هر لحظه تو فكرم مي اومد اعصابم خورد مي شد و مي گفتم اي كاش يه كاري مي كردم كه نتونه ديگه دستشو نه تنها رو ي يه زن بلكه رو يه مرد هم نتونه بلند كنه .حالا كه گذشت..
دعا براي من و پسري يادتون نره.ممنون.
مامان مرضیه
26 خرداد 92 14:04
چه آدمای عوضی پیدا میشن من از خوندنش عصبانی شدم
این روزا خیلی مواظب خودتو پسرت باش استرس و اعصاب خورد روی بچت اثر میزاره
استراحت هم فراموش نشه تا آلوچه خوشمزه تر بشه
مواظب خوت و پسر شونگول طلا
باش


خودم سعي مي كنم مراقب باشم ولي انگار نميشه.ولي بازم سعي ميكنم
مامان عدسی
26 خرداد 92 16:40
سلام عزیزم واقعا خیلی خانومی کردی که نزدی تو دهنش چه فکری کرده که به خودش اجازه داده این کارو بکنه؟ حالا خداروشکر همسایتون یه کاری کرد و گرنه من از حرص میمردم


آره گلم .اگر اون نميزد كه منم از ناراحتي منفجر مي شدم
مامان ازاده
27 خرداد 92 14:51
سارا جان اون اصلن به چه حقی دست روی تو بلند کرده؟نباید رضایت میدادی-منم قیلن توی پست کار میکردم میدونم که اونجا باید با همه نوع آدمی سروکله بزنی-ولی دیگه حق دست درازی رو نداشتن-تو باید مواظب خودت و پسرت باشی-استرس واست سمه دختر خوب


هم ي اينا رو مي دونم .ولي آدم نفهم نفهمه ديكاريش نميشه كرد.
مامان آرسام
27 خرداد 92 20:53
مواظب خودت باش


مامان فرشته کوچولو
29 خرداد 92 0:18
وای دوستم من الان به جای تو دارم از عصبانیت میترکم مشابه این مسائل ممکنه پیش بیاد سعی کن خودت و کنترل کنی واسه نی نی اصلا خوب نیست تو دوران بارداری آدم زود از کوره در میره بعضی وقتا منم اوایل اینجوری بودم الان سعی میکنم خودم و کنترل کنم ببخشید آدم بیشعور زیاده نمیدونسته تو یه رستم تو شکمت داری وگرنه غلط میکرد یه همچین کاری بکنه خیلی مواظب باش


چشم مامان جوني.بوس